آرشیو دیماه 1387

سفر

| 2 نظر

اول، سفر راهی بود برای فرار کردن، حال سفر جایست، خانه­ای برای زندگی کردن. مهمترین هدف زندگیم شده طبیعت و سفر. و دیگه هیچی نمی­خوام، باقی قضایا (پول، امکانات و یادگیری) ابزاری شدن برای رسیدنم به هدف! من تقریباً  سه  چهار ساله که ایرانگردی (و کمی دنیا گردی) رو شروع کردم و همین مدته که فهمیدم آدمهای خوب دنیا (یا لااقل آدمهایی که برای من خوب باشن ) ته نکشیدن! "متنفرم" و "اهمیتی برام ندارن" تبدیل شدن به "دوست دارم".چرا؟ نمی­دونم. از کجا اینجوری شد؟ اگر بدونم می­تونم آدمهای دیگرو قانع کنم که پا توی این راه بگذارن، اما نمی­دونم! توی جاده بودن ( حرکت طولانی و بی وقفه توی جاده ) واسم نهایت آرامشه! مخصوصاً وقتی جلوی اتوبوس (یا مینی بوس) بشینم و مطمئن باشم که دوستانم هم همین نزدیکا هستن! 

وقتی صفای باطن می خندوندت

| 1 نظر

فرق نداره که چه جور بچه ای باشی با چه خصوصیاتی فقط باید مثل بقیه باشی ولی خوب البته از بقیه بهتر باشی نفر اول، چون حتی خودتم همین فکرو می کنی که طبیعیش اونه تا مدتا تا پیریت ! اونوقت که می فهمی منیکه از موسیقی لذت می بردم منکه دلم می خواست نقاشی کنم من که وقتی بچه بودم داستان می نوشتم چرا به اینجا رسیدم ؟ دیگه کاری نمی­کنم که پشیمون بشم! دوسال دیگه یا بعدش...

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از دیماه 1387 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

آذرماه 1387 بایگانی قبلی است

اسفندماه 1387 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.

بخش ها

صفحه ها

با قدرت مووبل تایپ 4.24-en