« آبانماه 1385 | صفحه اصلی | دیماه 1385 »

شنبه 09 دی 85

good luck

من قرار بود در روياهام يك روزنامه نگار باشم پس الان اينجا چه‌كار مي‌كنم يه پشت ميز نشين بخش تحقيقات! يه كسي كه صرفاً حقوق مي‌گيرم و در ازاش هيچي....!

غر نمي‌زنم، ناراحتم نيستم،ناشكري هم نمي‌كنم، فقط دارم يادآوري مي‌كنم و كمي حسرت مي‌خورم! و كمي هم به خودم اميد مي‌دم

نوشته شده توسط meriyas در ساعت 13:10 | نظرخواهی (5)

یکشنبه 03 دی 85

اتفاقات كاملاً عادي

چي بگم الان من؟ ناهار انقدر ماست و اسفناج خوردم كه الان به جز از ماست و اسفناج از چيز ديگه‌اي نمي‌تونم بنويسم يا به چيز ديگه‌اي ٿك كنم! ( هقق....)

جمعه رفتيم خجير! طبق معمول خوب بود! و جاييكه بدرد تنها رفتن يا 2،3 نفري رفتن مي‌خوره واسه چادر زدن!

درس نمي خونم واسه فوق! همين جوري زمان از دست مي‌ره!

دارم فك مي‌كنم تبديل شم به com. مي‌شه؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط meriyas در ساعت 14:10 | نظرخواهی (4)

دوشنبه 27 آذر 85

where else should we go?

بايد از ايران رفت؟؟؟ هرجا بري آسمون همين رنگه؟ زندگيمون داره از دست مي‌ره! داريم پير مي‌شيم بدون اينكه ....

همه دچار خودسانسوري شديد هستيم! همه از هم مي‌ترسن (ترس انواع داره و شدت)! وقتي خيلي چيزهارو مي‌شنوم دلم مي‌خواد برم! عدالت وجود نداره! هيچ‌كس هم انگار متوجه نيست! انگار اصلاً مقوله مهمي نيست!  فكر كنم همون بهتر كه برم!

نوشته شده توسط meriyas در ساعت 15:09 | نظرخواهی (0)

یکشنبه 26 آذر 85

let it be!

- داري چي كار مي‌كني؟

:دارم سعي مي‌كنم تورو هيپنوتيز كنم!

واقعاً؟ خوب پس ادامه بده!!

نوشته شده توسط meriyas در ساعت 13:09 | نظرخواهی (0)

شنبه 25 آذر 85

why live life from dream to dream!

1- دخترداييم به داييم: بابا يكم برو تو شهر با ماشين چرخ بزن كه هوا آلوده شه مدرسه‌هارو تعطيل كنن!

توضيح: ديگه بچه‌ها هم فهميدن اين تعطيل كردن‌ها چقدر كشكيه! و اينكه واقعاً چقدر مدارس جذابيت دارن!!!!

2- چند سال پيش سر يكي از كلاس‌هاي دبيرستان، معلممون داشت راجع به جدا كردن دانشگاه‌ها حرف مي‌زد( اون موقع بحث اين چيزا خيلي داغ بود--->اسلامي كردن دانشگاه) يهو يكي از بچه‌ها از ته كلاس داد زد: اِه خانم پس چه‌جوري ازدواج كنيم!!!!

واي خداي من فكرشو بكنين تازه ما مدرسه‌اي بوديم كه اكثر پدر مادرها تحصيل كرده و از قشر بالاي جامعه به حساب مي‌يومدن!

فقط مي‌خواستم اينو بگم انگار هيچ كاري واسه ايراني‌ها هيجان‌انگيزتر از ازدواج نيست! احمقانه است!

نوشته شده توسط meriyas در ساعت 10:09 | نظرخواهی (0)

دوشنبه 20 آذر 85

elham would u plz tell me...

الهام جواب بده: چي مي‌شه اگه اينجا رو به يك عالمه آدم آشنا ولي خوب معرفي كنم؟ مي‌ترسم بعداً پشيمون بشم!------> منظورم رو كه فهميدي

نوشته شده توسط meriyas در ساعت 11:09 | نظرخواهی (1)

سه شنبه 14 آذر 85

خاطرات روزانه

فردا امتحان مباني فقهي اقتصاد اسلامي دارم!!!! اسمش خيلي خفنه نه؟

پريروز هم امتحان بخش عمومي- هزينه‌هاي دولت داشتم كه تا ساعت 10 صبح ياد مباركمان نبود!! بعد از اونم كه درس خواندن فايده‌اي نداشت ولي خوب "خدا با ماست" امتحان به خوبي گذشت!

فردا آخرين روز كلاس‌هاي راهنمايان طبيعت‌گردي است!!! خيلي تاسف ‌انگيزناك است! بچه‌هامونو واقعاً دوست دارم! يكدفعه به يكي گفتم آدماش از جنسي هستن كه باعث مي‌شن آدم حس آزاد بودن داشته باشه!

نوشته شده توسط meriyas در ساعت 10:09 | نظرخواهی (4)