« خرداد 1385 | صفحه اصلی | مرداد 1385 »
چهارشنبه ۲۸ تیرماه ۸۵
need some help
آقاي جهان چهارم من يك وبلاگ مخ?ي ميخوام كه بتونم توش به همه ?حش بدم و حر?هاي چرت و پرت بگم وبلاگي كه آشنايي نياد بخوندش! وبلاگي كه ?قط خدا بخوندش!
نوشته شده توسط meriyas در ساعت ۱۱:۰۴ | نظرخواهی (4)
سه شنبه ۲۷ تیرماه ۸۵
radiohead
خدا وكيلي lyrics جالبي نيست؟
2+2=5 |
Are you such a dreamer? I'll lay down the tracks It's the devil's way now You have not been I try to sing along |
نوشته شده توسط meriyas در ساعت ۱۵:۰۴ | نظرخواهی (0)
حق با شيدا است
شيدا راست ميگه! اشتباه نوشتم--------ؤ چون تو د?ترم بدخط نوشته بودم
اما اگه كسي ربطشو به گاليور تونست بگه!!
نوشته شده توسط meriyas در ساعت ۱۳:۰۴ | نظرخواهی (0)
گاليور
در ماگالان كسي پير نميشود.
نوشته شده توسط meriyas در ساعت ۱۰:۰۴ | نظرخواهی (2)
دوشنبه ۲۶ تیرماه ۸۵
spoil my life
به خدا ( كه تنها كسيكه دوستش دارم) من ?قط ميخواهم چند دقيقه پشت سرهم خوشحال باشم و ?ك نكنم! چرا همه به آدم شك ميكنن؟ از همشون متن?رم!
نوشته شده توسط meriyas در ساعت ۱۷:۰۴ | نظرخواهی (0)
یکشنبه ۲۵ تیرماه ۸۵
درياچه شور مست
فرض: سفر يك روزه با گروهي
موضوع: بوجود آوردن يك disco سيار
حكم: نارضايتي كامل براي meriyass در باطن، در ظاهر شاد نشون دادن.
حواشي: 1- در تمام طول راه و در مقصد دو كلمه حرف حساب نميشنوي، نزديك به 13 ساعت ( با حذف سلام و خداحافظ)
2- پس من از چي لذت خواهم برد؟
نوشته شده توسط meriyas در ساعت ۰۹:۰۴ | نظرخواهی (2)
شنبه ۱۰ تیرماه ۸۵
مزاحمین از کفار بدترند
هیچ وقت یادم نمی ره:
- تهرانی نبود دم پارک وی ازم پرسید تجریش کجاست؟ فکر کردم مزاحمه جوابشو ندادم رومو برگردوندم ! حالا 5 ساله که یادم نمی ره که جوابشو ندادم!
* خدا مزاحمهای خیابون رو لعنت کنه!
نوشته شده توسط meriyas در ساعت ۲۳:۰۴ | نظرخواهی (0)
چرا شد؟
: اگه بنا به طلاق گرفتن بود من تابحال 100 بار طلاق گرفته بودم.
- خوب چرا نگرفتي؟
: ... سكوت...*
* سكوت= جرات نداشتم= به همه فك كردم به جز به خودم در نتيجه هم خودم ناراحتي كشيدم هم بقيه= حرف مردم چي پس و...
نتيجه: يك نسل نا اميد و بدبخت
نوشته شده توسط meriyas در ساعت ۱۴:۰۴ | نظرخواهی (0)
سه شنبه ۰۶ تیرماه ۸۵
misgiving
گٿت: افسرده است يا ٿكر ميكنه كه افسرده است؟
فكر كردم: دومي شايد خيلي بدتر باشه!
فكر كردم: اي خدا!
نوشته شده توسط meriyas در ساعت ۱۲:۰۴ | نظرخواهی (1)
شنبه ۰۳ تیرماه ۸۵
:دي
نصف شب يادم رفت پنجره اتاقم چه شكلياست مجبور شدم وسط خوابم چشمامو باز كنم ببينم چه شكليه! چه احساس بدي بود!
نوشته شده توسط meriyas در ساعت ۱۵:۰۴ | نظرخواهی (0)
پنجشنبه ۰۱ تیرماه ۸۵
روزها
1- چند روز پیش اجل من یه ماشین سفید شاستی بلندبود با یک راننده خوش قیافه (لااقل این چیزیه که دلم می خواست ببینم) و مسلماً مذکر
2- زبیا باش و احمق* آنگاه آنها قول می دهند که دوستت داشته باشن!
* تیکه ی اولش از من نیست
نوشته شده توسط meriyas در ساعت ۱۵:۰۴ | نظرخواهی (3)